متروی تهران هر روز شاهد صحنه‌ی خودکشی مردی است که ساعت هفت صبح ساعتش زنگ زده، بیدارشده، دستشویی رفته، صبحانه خورده، لباس پوشیده، به گلدان‌ها آب داده، همسرش را بوسیده، از در خارج شده، به باغبان محل سلام کرده و به مترو رسیده است. مردی که وقتی از ایستگاه مترو به محل کارش می‌رود، لبخندش را همراهش می‌برد و وظایف کارمندی‌اش را به درستی انجام می‌دهد و در زمان ناهار به درد و دل‌های همکارش گوش می‌کند و به او آرامش می‌دهد و ساعت هفتعصر محل کارش را به سمت خانه ترک می‌کند. مردی که متروی تهران هر روز شاهد صحنه‌ی خودکشی‌اش در ساعت هفت عصر است.