دست‌فروش زیر پل کریمخان معتقد است که سرنوشت روح کریم‌خان به خاطر گناهی که مرتکب شده بود و در جریان بازبینی آن مقطع از تاریخ از دید خدایان در امان نمانده بود، در بین میل‌گردهای پل گره خورده. یعنی می‌گوید یک بار که مرحوم کریم‌خان به قصد گشت و گذار به پُلش آمده و در مسیر دختربچه‌ای که بغل مادرش داشته می‌خندیده را به گریه انداخته، گیر تله‌ای می‌افتد که زئوس برای او پهن کرده بوده و حالا مجبور است صبح به صبح از سلامت میل‌گردهای پل اطمینان حاصل کند و چون روحش چشم ندارد، هر سری یک قسمتی از کریم‌خان به یک قسمتی از میل‌گرد گیر می‌کند و کنده می‌شود. دست‌فروش معتقد است که زئوس به خاطر محدودیت‌هایی که داشته نمی‌توانسته بی‌مقدمه و بدون تله‌چینی و برنامه‌ریزی کریم‌خان را گیر بیندازد. از جمله‌ی این محدودیت‌ها هم به مصون بودن شهر شیراز از ورود خدایان اشاره می‌کند و می‌گوید این کثافت‌کاری‌ها فقط برای تهران است، نه شیراز و تبریز و نه حتی رم و پاریس. وقتی هم که از دست‌فروش می‌پرسی از کجا این‌ها را فهمیده می‌گوید دست‌فروشی که هر روز زیر پل کریم‌خان بنشیند، راز صدای عجیبی که هر روز از سازه‌ی این پل ایجاد می‌شود برایش فاش می‌شود.


تکمله: زیر پل کریم‌خان دست‌فروشی وجود ندارد. از قدیم گفته‌اند هر حرفی را نباید پیش هر کسی زد.